مرتضى مطهرى

178

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تفكيك مىكنند ، كه از ايندو يكى را بايد حقيقت بدانيم و ديگرى را انتزاع ذهن بشماريم ، وجود يكى را يعنى همان چيزى را كه خودش در ذهن نمىآيد و قابل آمدن در ذهن نيست بايد حقيقت بدانيم و ماهيت را بايد مجاز بدانيم ، آنگاه بحث روى آن حقيقت مىآيد كه آن حقيقت خودش چگونه است ؟ آيا يك حقيقتى است كه از آن ماهيتهاى مختلف انتزاع مىشود ؛ يا نه ، با هر ماهيتى حقيقتى هست كه با حقيقتهاى ديگر هيچ ارتباط و سنخيتى ندارد ؟ بنابراين ، اين نظريه شكل خاصى از نظريهء وحدت دربارهء عالم است كه ما تا از اصالت وجود و اعتباريت ماهيت نگذشته باشيم به اين نوع وحدت نمىرسيم ؛ به انواع ديگر از وحدتها مىرسيم ، ولى به اين نوع وحدت نمىرسيم . پس اينكه هر جا به يك نظريهء وحدتى در باب عالم رسيديم بگوييم اين يك نوع وحدت وجود است ، درست نيست « 1 » . حاجى در اينجا كارى كرده است كه هرگز به اين تعبير و اين صراحت ملا صدرا چنين كارى نكرده است . اين ديگر از مختصات شخص حاجى است . حاجى آمده است براى اين وحدت وجود يك تاريخچه درست كرده است و آن اين است كه حرفش را اول از اينجا شروع كرده است كه فهلويّون ( يعنى حكماى ايران باستان )

--> ( 1 ) . گويا اين مسألهء وحدت وجود براى فروغى يك معماى لا ينحل بوده است ، بعد هر جا به يك معماى لا ينحل رسيده گفته است اين يك نوع وحدت وجود است ( كه من اين موارد را جمع آورى كرده‌ام ) . اين قضيه انسان را به ياد مثلى مىاندازد كه آقاى بروجردى مىآورد . آقاى بروجردى يك وقتى يك نظريه‌اى داشت در باب معانى حرفيه كه به اصطلاح نظريهء بديعى بود . شنيده بود كه كسى گفته بود كه اين نظريه مال خود آقاى بروجردى نيست ، مال آشيخ هادى تهرانى معروف است ( آشيخ هادى مكفر ) . آشيخ هادى يك نظريات خاص و خيلى عجيب و غريبى داشته است . بعد آقاى بروجردى رفته بود و به كتاب او مراجعه كرده بود از باب اين كه شايد او هم واقعا چنين نظريه‌اى داشته است . ديده بود كه نه ، او چنين نظريه‌اى ندارد . بعد آمد در جلسهء درس و گفت در قديم معمول بود كه هر كار محيّر العقولى را به جن نسبت مىدادند . چون در ذهن ما رفته بود كه جنها مسخّر حضرت سليمان بودند و براى او كارهايى مىكردند كه ديگران از عهدهء آن برنمىآمدند ، يعنى كارهاى محير العقول مىكردند ، لذا بعدها ديگر مردم به هر كار محير العقولى كه مىرسيدند مىگفتند اين از بناهاى حضرت سليمان است . هر چيز خارق العاده‌اى را كه مىديدند مىگفتند كار جن است ، كار حضرت سليمان است . و حالا آشيخ هادى هم چند تا حرف عجيب و غريب زده است ، بعد هر حرف غريب و عجيبى و هر حرف تازه‌اى كه مىشنوند مىگويند اين نظريهء آشيخ هادى است بدون اينكه به كتابش مراجعه كنند و ببينند آيا آشيخ هادى چنين حرفى زده يا نزده است . حالا براى مرحوم فروغى هم اين مسألهء وحدت وجود يك معما بوده است ، بعد به هر معمايى كه رسيده و برايش غير قابل حل بوده گفته است كه نوعى وحدت وجود است ، در صورتى كه چنين نيست .